نوشتن یعنی نومیدی مطلق
« ویرجینا وولف»
«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا میخورد و میتراشد. اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بهوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید»
چقدر زیبا شروع می شود نوشته ای که همان قدر برایمان غریب است که آشنا نیزهست. احساس می کنی آنرا جایی شنیده ای. همان قدر که باری سنگین دارد، ساده معنایش را می فهمی. از درد صحبت می کند ولی هر کسی از ظن خود یار مرد دیرین تنهایی می شود. کسانی آنقدر بزرگش می کنند که شاهکاری می نمایانند و کسانی آنقدر کوچکش می کنند که زیادی منحطش می خوانند. ولی به عقیده من درد هدایت نه درد وطن پرستی نه درد مدرنیته و سنت و نه تاوان روشنفکری اش ، بلکه درد تحمل تنهایی ، تنهایی عریان اوست ، درد دوری از اصل خویش است .
بوف کور فریاد نوستالژیک ترین احساسات بشری است فریادی که همانقدر که آزار می دهد همانقدر نیز تسکین می دهد این فریاد برای هر کدام از ما آشناست؛ آنقدر آشناست که درخت سرو را می بینی، زن اثیری را، گلدان راغه را، پیر مرد خنزر پنزری را، حتی لکاته ها جلوی چشمت رژه می روند. آنقدر اصیل احساس می کنی که گویی هزاران سال پیش را درد کشیده ای. دیگر هیچ چیز برایت آشنا نیست، غم غربتی سنگین را به مانند « وزن مرده ای بر سینه ی خود احساس میکنی» .
و نقطه ی زیبای شاهکار مدرن ترین نویسنده ما آن است که هر دو به گونه ای عذاب لحظات نوستالژیک خویشتن را می کشند. سنت به گونه ای و مدرنیته به گونه ای دیگر، ولی مطمئن که می شوی بوف کور مال هفتاد هشتاد سال پیش است، دیگر تردید نمی کنی که روح دردمند وخسته هزاران سال پیش «آنجا که ری عروس شهر های دنیا بود» در نسل امروز نیز حلول کرده ولی حیف که آن اصالت سنتی خویشتن را از دست داده است. ولی چه زیبا میتوان پرسید:
«آیا سرتاسر زندگی یک قصه مضحک، یک متل باور نکردنی و احمقانه نیست؟ آیا من فسانه و قصه خودم را نمینویسم؟ قصه فقط یک راه فرار برای آرزوهای ناکام است. آرزوهائی که بان نرسیدهاند. آرزوهائی که هر متلسازی مطابق روحیه محدود و موروثی خودش تصور کردهاست»
وحید. س
دلایل خودکشی هدایت ، بعد از 7 سال تحقیق :
صادق هدایت ...........
این هم نتایج
تنها تعداد 20 نفر نظر دادند که دونفراز آنها نخواستند نظرشان در مسابقه شرکت کند
بعلاوه ی 37 نفر دیگر که نظرات مختلفی داشتند و غیر خصوصی ثبت کردند.
در میان پاسخ های مسابقه 19 نفر از آقایان بودند و 1 نفر از خانمها.
و پاسخ برنده:
.
.
.
در ادامه مطلب ....
" انتحار هدایت آخرین اثر نوشته نشده ی اوست
و ادامه ی حیات او در تاریخ ادبیات جهان. "
«فریدن نظری»
-------------------------------------------------------------
به بهانه ی سالروز درگذشت صادق هدایت نازنین ، مسابقه ای ترتیب دادیم .

پرسش مسابقه :
چرا صادق هدایت خودکشی کرد؟
شرایط مسابقه :
همه می توانند شرکت کنند.
توضیحات بیشتر در ادامه مطلب ...
خیلی وقتها به خودکشی فکر کردیم.
به اینکه با این کار از اطرافیانمون انتقام بگیریم .
خیلی وقتها ، به خودمون گفتیم ، یا تو رویامون ، تصور کردیم ، بعد از خودکشیمون ، چه سرو صدایی می شه ، همه می زنن تو سرشون که ای دل غافل ، نفهمیدیم و .....
اما بعدش یواش یواش به این فکر می افتیم که ، بالاخره همه سرد می شن و ذره ذره از یادشون می ره که همچین آدمی هم وجود داشته.
هر چی فکر می کنم می بینم ، تمام این رویاها در باره ی خودکشی صادق خان هدایت ، به واقعیت تبدیل شده .
در حالی که در مورد کمتر کسی به واقعیت می پیونده .
بی نقص ، بدون برانگیختن حس ترحم . کاملاً از دیگران انتقام گرفته . اون هم بعد این همه سال . چشم خیلی ها رو درآورده . آخ که چقدر بهش حسودیم می شه. مثل حسودی به مرده های تو قبرستون "زنده به گور". حالا بعد این همه سال ، هرچی که بیشتر تو این جامعه زندگی می کنم، بهتر می فهممش ..
داریم به روزهای آخر نزدیک می شیم ، روزهایی که من همیشه توش خودمو جای صادق خان می زارم تا شاید از دریچه ی چشم اون ببینم . می تونی حدس بزنی بعد از اینکه تونستی ببینی ، چه اتفاقی برات میوفته ؟......
در ضمن سال نوتون هم مبارک ![]()
![]()
هميشه براي خيلي ها سوال برانگيز بوده ، از جمله براي خود من!!!!
بي هيچ صحبت اضافه اي نظرتون رو به خوندن
كامل ترين گزارش
درباره ي خودكشي صادق هدايت
***كه براي اولين بار در اينترنت منتشر مي شود***

اهميت عظيم آثار او در ادبيات معاصر ايران زائيده ي چيست؟
اينها دو پرسشي است كه ژيلبر لازار ، در ميانه ي مقاله ( سخنراني ) اي درباره ي آثار هدايت مطرح مي كند.
به نظرم اين يكي از بهترين نقدهايي بوده كه تا به حال در باره ي هدايت خوانده ام ،
موشكافانه ، بي رحم ، خالي از احساسات مطلق، و بسيار منطقي و از همه مهمتر ، كاملاً تخصصي...
دانلود کتاب در ادامه مطلب

