85 هزار وب سايت براي صادق هدايت
جواني كه در تهران، كوله پشتي اش را از كتاب هاي صادق هدايت انباشته مي كند و سوار اتوبوس تهران به شيراز مي شود تا كتاب ها را در كنار خيابان بفروشد، در ادبيات اين كشور يك قهرمان است.جهانگير هدايت، برادرزاده صادق هدايت و تنها بازمانده اوست. او مسوول نظارت بر چاپ آثار صادق هدايت است و جمله هاي بالا را در حالي عنوان مي كند كه از چاپ هاي افست و زيرزميني آثار صادق هدايت گلايه اي ندارد. با او در سالروز تولد نويسندة بزرگ ادبيات ايران گپ زده ايم:
+
شايد بيش ترين چاپ افست و زيرزميني كتاب در ايران، متعلق به آثار صادق هدايت باشد.
چرا؟
افست
هايي كه در بازار وجود دارد، از نظر چاپ و صحافي، كيفيت مناسبي ندارد ولي از نظر
اصالت، درست است. اين ها يا از روي نسخه هاي انتشارات اميركبير سابق و يا جاويدان
افست شده اند كه هر دوي اين انتشارات، نسخه هاي اصلي كتاب را از خانوادة صادق هدايت
تهيه كرده اند.پس، از نظر اصالت و نداشتن سانسور به برخي از ناشراني كه فقط به خاطر
كسب سود، كتاب ها را با جلدهاي رنگين سانسور مي كنند و اسم صادق هدايت را روي آن مي
گذارند، برتري دارند.
+ كتاب هاي صادق هدايت اجازه تجديد چاپ ندارند، آيا اين كار به موسسه شما ضرر اقتصادي وارد نمي كند؟
صادق خان در زندگي خود به دو چيز پشت كرد. پول و مقام. ما هم پايبند به اين عقيده هستيم.
+ آيا مي توان «نوشتن به زبان مردم» را دليل موفقيت هدايت عنوان كرد؟
وقتي صادق خان از اروپا برگشت و مدرنيته اروپايي را به ايران آورد، نويسنده هايي در ايران بودند كه ادبيات را در انحصار خود مي دانستند اما اشخاصي مثل جمال زاده، دهخدا و مسعود فرزاد اين را شكستند و گفتند كه بايد به زبان مردم نوشت كه اين در كتاب «وغ وغ ساهاب» صادق هدايت ديده مي شود.
+ چرا با وجود اين كه بوف كور در دانشكده هاي معتبر ادبيات دنيا تدريس مي شود، در ايران اجازه چاپ ندارد؟
اگر در گوگل جست وجو كنيد، 85 هزار سايت درباره هدايت وجود دارد و اين اعتبار اين نويسنده بزرگ كشور را ثابت مي كند اما در ايران قضيه جور ديگري است،مساله، مساله بوف كور نيست. ادبيات ما گرفتار نوعي هنرستيزي شده است.مگر تمام اشعار مولانا و سعدي و خيام چاپ شده است. كتاب هاي ديگر صادق خان مثل انسان و حيوان يا نوشته هاي پراكنده و فوايد گياهخواري هم به همين ترتيب.
+ چرا دليل اصلي چاپ نشدن كتاب هاي هدايت عنوان نمي شود؟
تا حالا 60 جلد كتاب درباره بوف كور چاپ شده اما معماي اين كتاب همچنان حل نشده باقي مانده است.
+ چقدر صادق هدايتي فكر مي كنيد؟
خيلي زياد. من در همان خانواده اي بزرگ شده ام كه صادق خان بزرگ شده. يادم هست وقتي كتابي مي نوشت براي بار نخست به پدرم مي داد تا بخواند. من هم كشيك مي دادم پدرم كتاب را تمام كند و من بخوانم.
+ آيا زخم هاي زندگي تان را به كسي اظهار مي كنيد؟
زخم هاي زندگي هر انسان در درجه نخست اسرار زندگي اوست اين زخم ها مثل زخم شمشير نيست و در وجود آدم نهفته، پس حتما رازي در آن است.
+ پدرتان چقدر شبيه صادق هدايت بود؟
آن ها سه برادر بودند.عيسي (پدرم)، محمود و كوچك ترين شان صادق. اين سه برادر از نظر ظاهري و حتي تن صدا و نحوه صحبت كردن شبيه هم بودند.
+ رفتار مادر با صادق چگونه بود؟ آيا بين او و بچه هاي ديگر فرق مي گذاشت؟
بله.مادر هيچ وقت اجازه نمي داد كسي به اتاق صادق برود.چون يا مي خواند، يا مي نوشت يا مي خوابيد.تنها كساني كه اجازه داشتند به اتاق صادق بروند برادرهايش بودند.حتي صداي خنده و شوخي آن ها هنوز هم در گوشم هست.از طرف ديگر همه بچه ها به موقع ازدواج كردند و از خانه رفتند اما صادق در خانه ماند و به همين خاطر علاقه مادرم به او زياد بود.
+ چه تصويري از آخرين ديدارتان با عموي خود داريد؟
خانه ما آن موقع انتهاي خيابان تخت جمشيد بود و فاصله كمي با خانه دايي ام (در شميران) داشت. يك روز با خاله ام براي ديدن دايي ام به منزل آن ها رفتيم.موقع بيرون آمدن، جلوي در، صادق خان را ديدم. او آن روز ها مي خواست به فرانسه برود و براي خداحافظي آمده بودم. هرگز نمي توانستم تصور كنم كه آن لحظه آخرين ملاقات من با عمويم بود. او به فرانسه رفت و ديگر برنگشت.


