تبليغاتX
صادق هدایت - دانلود دارالمجانین اثر محمدعلی جمالزاده

صادق هدایت

دانلود تمامی آثار صادق هدایت


دانلود دارالمجانین اثر محمدعلی جمالزاده

داستان در مورد جوانکی محمود نام است که پس از فوت پدرش به خانه عمویش رفته و درآنجا عاشق دخترعمویش بلقیس میشود که بدلایلی در این عشق ناکام میماند.محمود دوستی به اسم رحیم داشته که عاشق ریاضیات بوده و به همین دلیل دیوانه شده و وی را به دارالمجانین میبرند.محمود هراز چندگاهی به ملاقات رحیم میرفته که دریکی ازین ملاقات ها(صفحه 48داستان) با فردی به نام هدایتعلی(همان صادق هدایت خودمان) که از دیوانگان آنجاست آشنا میشود.جمالزاده درین داستان تمام کتابها و شخصیت هدایت را به مسخره میگیرد، البته معلوم نیست قصد تعریف داشته یا تخریب...خودتون بخونید دیگه!!!



سيد محمد علي جمالزاده در سال 1319 ، كتابي انتشار داده به نام دارالمجانين . يكي از قهرمانان اين كتاب ديوانه اي است به نام هدايتعلي خان كه در دارالمجانين اسمش را «مسيو» گذاشته بودند. انتشار اين كتاب چهار – پنج سال پيش از تكثير بوف كور در تهران ايجاد بحث و جنجال بسيار كرد و با نقل قسمت هايي از كتاب بوف كور ، آشكار بود كه جمالزاده مي خواسته در سلامت عقل و نبوغ هدايت از خود ترديد نشان دهد . شايد جمالزاده ، اولين كسي بود كه آشكارا نابغه ي بوف كور را در اجتماع مفلوك آن روز ايران ديوانه و اهل تيمارستان ناميد و موجب شد از آن بهره برداري هاي درست و نادرست بسيار بشود. از جمله ابوالقاسم پرتو اعظم در جزوه ي قاطي پاطي نوشت: «... راوي چنين روايت كرد كه مردي «يكي بود يكي نبود» نام ، «دارالمجانين» ساخت و در آن ديوانه اي به نام هدايتعلي انداخت.» و جلال آل احمد نوشت : «.... بوف كور براي خيلي ها تنفر آور است و براي يك نفر جنون آميز به نظر رسيده است كه برداشته و نويسنده ي آن را در دارالمجانين خود به زنجير كشيده است.» در مورد واكنش صادق هدايت نسبت به اين كتاب ، نقل قول هايي شده است، اما مجتبي مينوي كه در آن زمان از نزديكان هدايت بود ، تأثير اين نوشته را بر هدايت چنين بيان كرد: «... صادق هدايت ، پس از خواندن كتاب دارالمجانين گفت : جمالزاده به هيچ وجه نتوانسته افكار يك ديوانه را مجسم كند و قصه ي ضعيفي است و هنري در آن به كار نرفته ، فقط خواسته مرا در دارالمجانين بگرداند.» از مجتبي مينوي نقل است كه جمالزاده پس از دسته گلي كه به آب داد ، نامه ي مغذرت خواهانه اي براي هدايت نوشت . يعني پيش خودش فكر كرده بود . ممكن است به صادق برخورده باشد و خواسته بود از سوء تفاهمي كه پيش آمده ، جلوگيري كند .» اما جمالزاده سال ها پس از مرگ هدايت درنامه اي به تاريخ «ژنو – دوم شهريور 1345 » درباره ي اين كتاب براي محمود كتيرايي چنين نوشته است: «... آنچه من در كتاب «دارالمجانين» آورده ام به قصد معرفي اين جوان بسيار باهوش و باذوق و با آدميت و با فهم بود. در تهران روزي دوستان كه همه اهل فضل و كمال بودند، مرا مهمان كرده بودند. من تازه با هدايت به وسيله ي پسردايي خودم مسعود فرزاد كه در خيابان قوام السلطنه در منزل آنها منزل كرده بودم ( خودم و زنم) آشنا شده بودم و كتاب «سه قطره خون» او را مسعود فرزاد داده بود ، خوانده بودم و بسيار پسنديده بودم و با او مختصر آشنايي – در قهوه خانه اي كه گويا در خيابان استانبول بود و حوض و تالار و درخت داشت (باغچه ي رستوران هتل نادري) پيدا كرده بودم و خيلي او را محبوب يافته بودم. (بعد ها در مجلس ديگري در منزل آقاي استاد سعيد نفيسي او را هم دعوت كرده بودند و از او پرسيدم آيا داستان هاي ادگار آلن پو آمريكايي را – كه با سه قطره خون شما شباهت دارتد – خوانده ايد ؟ گفت : نه و گويا گفت: نويسنده را نمي شناسم.) وقتي ديدم در آن مجلس ، هدايت را دعوت نكرده اند ، پرسيدم چرا او را كه داستان نويس بسيار خوبي است دعوت نكرده اند؟ صداها بلند شد كه اي فلان ، اين جوان سواد ندارد ، عبارات را غلط مي نويسد ، از صرف و نحو و دستور زبان خبري ندارد. من بسيار متأثر شدم و بر فهم آن جماعت آفرين خواندم (بايد بگويم بي فهمي ) و دلم براي هدايت سوخت كه در محيطي گير افتاده كه تنها قواعد صرف و نحو و املاء و رسم الخط اهميت مي دهند. و كم كم فكرم قوت گرفت كه او را به هر ترتيبي شده ، به مردم ايران معرفي نمايم و بفهمانم كه چطور به مقام شناختن او نرسيده اند و لهذا تمام كتاب هايش را پس از مراجعت به ژنو (شايد در مسافرت هاي متعددم به تهران) هرچه تمامتر خواندم و يادداشت برداشتم و سعي كردم او را هانطور هايي كه بود و با آنچه خودش يا دوستانش در حق او برايم حكايت كرده بودند، در كتاب معرفي نمايم (حتي حركات و سكنات او) و لهذا يك قيافه ، نيم خيالي كه اساسش بر واقعيت بود ، ساختم و اسمش را متناسب اسم هدايت، هدايتعلي گذاشتم و بسياري از افكار او را به زبان خود او (و يا شايد گاهي به زبان خودم) در كتاب آوردم: ... جواني بود سي و دو – سه ساله هدايتعلي خان نام از خانواده هاي اعياني معروف و معتبر پايتخت . اين جوان پس از آنكه سال ها در تحصيل فضل و كمال زحمت ها كشيده و داراي نام و اعتبار گرديده بود ، در نتيجه ي هوش  بسيار و حساسيت فوق العاده و مخصوصاً افراط در مطالعه و تحقيق و تتبع و زياده روي در امر فكر و خيال ، دچار اختلال هواس گرديده بود...» جمالزاده در قسمت ديگري از همين نامه خود يادآور مي شود : «... از عجايب ... آنكه در صفحه ي 281 از خودكشي هدايت صحبت داشته ام ، در صورتي كه هدايت سال ها پس از چاپ آن خودكشي كرد. در كتاب نوشته ام «از شنيدن اين خبر ، دنيا را به كله ام كوفتند.»


+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/06ساعت21:54توسط هادی صداقت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin