هدايت پيروزي خود را مديون چيست؟
اهميت عظيم آثار او در ادبيات معاصر ايران زائيده ي چيست؟
اينها دو پرسشي است كه ژيلبر لازار ، در ميانه ي مقاله ( سخنراني ) اي درباره ي آثار هدايت مطرح مي كند.
به نظرم اين يكي از بهترين نقدهايي بوده كه تا به حال در باره ي هدايت خوانده ام ،
موشكافانه ، بي رحم ، خالي از احساسات مطلق، و بسيار منطقي و از همه مهمتر ، كاملاً تخصصي .
اما هر منتقدي هر اندازه منصف ، چند درصدي از نقدش را به نظرات شخصي خود اختصاص
مي دهد ، به هر حال ما هم در ته ذهنمان ، انتقاد هر منتقدي را نقد خواهيم كرد !،
اينجاست كه " خياط تو كوزه مي افته " و به گمانم هر چند كوتاه ، اما همين قسمت از مهمترين قسمتهاي نقد به شمار مي ره ،
معمولاً با يك سري تعارفات مثل ، نمي دونم كدوم درسته ، شايد نبايد بگم اما مي گم ، به نظر من ، البته اين نظر شخصي منه ، ................. شروع مي شه
و در انتها باز معمولاً به اينجا مي رسه كه : ...... خيلي هاي ديگه هم با من هم عقيده اند ، يا ، به نظر خيلي ها ، يا ، بيشتر كساني كه ، ...
لازار جزو نوابق ادبيات فرانسه نيست ، اما هدايت جزو نوابق ما بود. او آنچنان به سادگي و رواني به لحاظ فني نقد مي كند كه انگار معلمي سرگرم تصحيح ديكته ي يك دانش آموز است . از يك سو من رو به فكر فرو مي برد كه ما كجاييم و آنها كجا. ولي از طرف ديگر هميشه كسي كه نسبت به موضوعي احساسي نداره ، يا حداقل نسبت خوني باهاش نداره ، راحت تر نقد فني مي كنه . و بيشتر نتيجه رو مي بينه تا دلايل .


