« سه قطره خون» «جهان را نباشد خوشی در مزاج /به جز مرگ نبود غمم را علاج/ولیکن در آن گوشه در پای کاج/چکیده است بر خاک سه قطره خون»
هدایت
------------------------------------------------------------------------------------------------------
پیشکش به بوف کور
نگاه می کنی مرا،بی آن که دیده باشیَم / تو یک وجود مطلقی ، ولی من از تو ناشیَم
لب های گوشتالوی تو، لب های سرخ نیمه باز / که تازگی جدا شده ، از بوسه ای گرم و دراز
لب های گس مزه ی تو، دریای پاک میهنم / پیکر نازنین تو، وسعت خاک میهنم
موهات سیاهِ مطلقه ، مثل همه دقیقه هات / یه تیکه ی نمناکِ اون، چسبیده رو شقیقه هات
تجلیِ وجود تو ، لمس دقایقی که رفت / تموم تیره روزی هام،تموم لحظه های سخت
چشمایی که خستگی رو، می شد بفهمی از نگاش / چشمی که یک غم بزرگ ، نهفته پشت خنده هاش
چشمایی که بسته شد و، بعد اون هرگز وا نشد / ولی تا وقت بودنش ، نگام ازش جدا نشد
رفت و همه گذشتمو ، به باد لحظه ها سپرد / از این همه پوچی گذشت ، اما منو چرا نبرد
حالا منم با حسی که ، فقط به سایه میشه گفت / حالا منم با دردی که ، باید ازش همیشه گفت
پیکر بی جون تو شد ، خوراک کرمای زمین / جسمی که پیوندی نداشت ، با همه چیزای زمین
جسمی که نه زمینی بود ، نه از تو آسمون اومد / جسمی که قبل مردنش ، ازش سه قطره خون اومد
آره هنوز به یادمه وداع آخرینمون / درخشش چشمای تو، تو لخته ی سیاه خون
آره هنوزم بوی تو، می شه نفس تو ریه هام / آره هنوز حس می کنم ، بار تو رو، رو سینه هام
هنوزم اون نیلوفرا، قبر تو رو گم می کنن / به جای گریه قبرتو، غرق تبسم می کنن
چون که خودت خواسته بودی ، از تهی ها دل بکنی / یه پیله از تنهایی ها ، به دور جسمت بتنی
چون که خودت خواسته بودی ، مثل رجاله ها نشی / خواستی تو رم خط نزن،تا آخرش سیا نشی


