خیلی وقتها به خودکشی فکر کردیم.
به اینکه با این کار از اطرافیانمون انتقام بگیریم .
خیلی وقتها ، به خودمون گفتیم ، یا تو رویامون ، تصور کردیم ، بعد از خودکشیمون ، چه سرو صدایی می شه ، همه می زنن تو سرشون که ای دل غافل ، نفهمیدیم و .....
اما بعدش یواش یواش به این فکر می افتیم که ، بالاخره همه سرد می شن و ذره ذره از یادشون می ره که همچین آدمی هم وجود داشته.
هر چی فکر می کنم می بینم ، تمام این رویاها در باره ی خودکشی صادق خان هدایت ، به واقعیت تبدیل شده .
در حالی که در مورد کمتر کسی به واقعیت می پیونده .
بی نقص ، بدون برانگیختن حس ترحم . کاملاً از دیگران انتقام گرفته . اون هم بعد این همه سال . چشم خیلی ها رو درآورده . آخ که چقدر بهش حسودیم می شه. مثل حسودی به مرده های تو قبرستون "زنده به گور". حالا بعد این همه سال ، هرچی که بیشتر تو این جامعه زندگی می کنم، بهتر می فهممش ..
داریم به روزهای آخر نزدیک می شیم ، روزهایی که من همیشه توش خودمو جای صادق خان می زارم تا شاید از دریچه ی چشم اون ببینم . می تونی حدس بزنی بعد از اینکه تونستی ببینی ، چه اتفاقی برات میوفته ؟......
در ضمن سال نوتون هم مبارک ![]()
![]()

