تبليغاتX
صادق هدایت - صادق هدایت و بوف کورش.

صادق هدایت

دانلود تمامی آثار صادق هدایت


صادق هدایت و بوف کورش.

نوشتن یعنی نومیدی مطلق

« ویرجینا وولف»

 

«در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برايش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تأثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید»


 چقدر زیبا شروع می شود نوشته ای که همان قدر برایمان غریب است که آشنا نیزهست. احساس می کنی آنرا جایی  شنیده ای. همان قدر که باری سنگین دارد، ساده معنایش را می فهمی. از درد صحبت می کند ولی هر کسی از ظن خود یار مرد دیرین تنهایی می شود. کسانی آنقدر بزرگش می کنند که شاهکاری می نمایانند و کسانی آنقدر کوچکش می کنند که زیادی منحطش می خوانند. ولی به عقیده من درد هدایت نه درد وطن پرستی نه درد مدرنیته و سنت  و نه تاوان روشنفکری اش ، بلکه درد تحمل تنهایی ، تنهایی عریان اوست ، درد دوری از اصل خویش است .


بوف کور فریاد نوستالژیک ترین احساسات بشری است فریادی که همانقدر که آزار می دهد همانقدر نیز تسکین می دهد این فریاد برای هر کدام از ما آشناست؛ آنقدر آشناست که درخت سرو را می بینی، زن اثیری را، گلدان راغه را، پیر مرد خنزر پنزری را، حتی لکاته ها جلوی چشمت رژه می روند. آنقدر اصیل احساس می کنی که گویی هزاران سال پیش را درد کشیده ای. دیگر هیچ چیز برایت آشنا نیست، غم غربتی سنگین را به مانند « وزن مرده ای بر سینه ی خود احساس  میکنی» .


و نقطه ی زیبای شاهکار مدرن ترین  نویسنده ما  آن است که هر دو به گونه ای عذاب لحظات نوستالژیک خویشتن را می کشند. سنت به گونه ای و مدرنیته به گونه ای دیگر، ولی مطمئن که می شوی بوف کور مال هفتاد هشتاد سال پیش است، دیگر تردید نمی کنی که روح دردمند وخسته هزاران سال پیش «آنجا که ری عروس شهر های دنیا بود» در نسل امروز نیز حلول کرده ولی حیف که آن اصالت سنتی خویشتن را از دست  داده است. ولی چه زیبا میتوان پرسید:


«آیا سرتاسر زندگی یک قصه مضحک، یک متل باور نکردنی و احمقانه نیست؟ آیا من فسانه و قصه خودم را نمی‌نویسم؟ قصه فقط یک راه فرار برای آرزوهای ناکام است. آرزوهائی که بان نرسیده‌اند. آرزوهائی که هر متل‌سازی مطابق روحیه محدود و موروثی خودش تصور کرده‌است»

 وحید. س

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/02ساعت5:15توسط مجید فریار |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin